معرفی فلاسفه جرج سانتايانا

بوک شهر

1403/1/18

66 بازدید

90348569036

جرج سانتايانا

1952- 1863 ¡ اسپانيايي

جرج سانتايانا با آن‌كه در اسپانيا متولد شد و سال‌هاي زيادي در اروپا اقامت داشت، خود را يك آمريكايي مي‌دانست. او فيلسوف متافيزيك، شاعر و رمان‌نويس بود و در عصر طلايي دانشكده‌ي فلسفه‌ي دانشگاه هاروارد شخصيتي كليدي محسوب مي‌شد.

سانتایانا کودکی بغرنجی داشت. پدرش کارمند دولت اسپانیا در مستعمرات و مادرش بیوه‌ای بود که از ازدواج قبلی خود با یک تاجر نیوانگلندی، سه فرزند داشت. هنگامی که شش ساله بود، مادرش بی‌خبر به بوستون رفت و او را در مادرید نزد پدرش تنها گذاشت. آن‌ها سه سال بعد به دنبال مادرش رفتند و جرج در آمریکا مشغول تحصیل شد ولی پدرش خیلی زود بدون او به اسپانیا برگشت.

سانتایانا در دانشگاه ‌هاروارد پذیرفته شد و در آن‌جا مدتی شاگرد ویلیام جیمز روانشناس و فیلسوف برجسته بود. او دو سال در برلین تحصیل کرد و سپس برای تدریس به ‌هاروارد بازگشت. سانتایانا جز اقامت کوتاهی در کالج کینگز کمبریج ۲۴ سال بعدی را در ‌هاروارد درس می‌داد. در سال ۱۹۱۲ آمریکا را ترک کرد تا مابقی عمرش را در اروپا بگذراند. جرج که در آن زمان به شهرتی بین‌المللی رسیده بود، در این دوران میان اسپانیا، پاریس، آکسفورد و ایتالیا در سفر بود. نخستین کتاب مهمش «حس زیبایی» (۱۸۹۶) در مورد زیبایی‌شناسی بود. او در این کتاب لذتی را که ما از تأمل در چیزهای زیبا تجربه می‌کنیم، کیفیتی موجود در خود آن چیزها دانست. او در سنین بالاتر نسبت به این اثر رویکردی انتقادی داشت اما این کتاب بسیار تأثیرگذار بود و شهرتش را به عنوان یک متفکر تثبیت کرد.

کاتولیک خدا ناباور

اثر بزرگش «حیات عقل»، بسیار ستایش شده است. این کتاب، طی سال‌های ۱۹۰۵ تا ۱۹۰۶ در چهار جلد منتشر شد. او در این کتاب به دنبال یک مینای منطقی برای اخلاق بود و دین را رد کرد. با این حال، همچنان نسبت به مذهبی که با آن بزرگ شده بود احساسی مثبت داشت و همین باعث شد که به او لقب «کاتولیک خداناباور» بدهند. از نظر سیاسی، سانتايانا به جنبه‌های عوام‌فریبانه‌ی دموکراسی مشکوک بود ولی از اصل برابری فرصت‌ها برای همگان قوباً دفاع می‌کرد.

دوران اروپایی

پس از بازگشت به اروپا به پُرنویسی ادامه داد و به انتشار مقالات، اشعار و آثار منحصراً فلسفی پرداخت. مهم‌ترینِ این آثار که اصلی‌ترین کار او در زمینه‌ی متافیزیک محسوب می‌شود، «قلمروهای هستی» است. در این کتاب، چهار قلمرو مختلف یعنی جوهر، ماده، حقیقت و روح را مشخص می‌کند که هر یک با بقیه متفاوت است و هیچ کدام قابل حذف نیست. او از طریق این مفاهیم کوشید تا ماده‌گرایی مادام‌العمر خود را با جوهرها و روح در سنت افلاطونی هماهنگ سازد و مفهوم حقیقت را به عنوان یک واقعیت عینی که تنها به صورت جزء به جزء و اغلب نمادین قابل درک است، به آنها اضافه کند.

سانتایانا در سال ۱۹۲۵ در رم مستقر شد و آخرین سال‌های زندگی‌اش را در یک کلینیک وابسته به صومعه‌ی راهبه‌های آبی گذراند. او تا سنین پیری به نویسندگی ادامه داد و سال ۱۹۴۴ در سن هشتاد سالگی، زندگی‌نامه‌اش را با عنوان «اشخاص و مکان‌ها» منتشر کرد.

 

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید